|
به شرافتِ
همه داستانهای کودکانه شک کرده ام امروز
به هر داستانی که می گفت
انسانها شریف اند و آزاد
و اسارت افسانه ایست
می ترسم از دنیایی که مردمش
در لبخند صبح به خیر خویش منجمد اند
و هم بستری شبانه شان
محفل غیبت آلود آشنایانشان است.
آیا رسالت ماست این ؟
من و تو
رهگذرانه ِ
به گوشه چشمی
به هر سیاهی پیدا
نچ نچی بگوئیم و بگذریم.
آنیتا!
|