|
صبح خروس خوان
و بوسه های منقطع پاهای کوچکت
بر پیاده رو
سرما بی رحم است کودکم
دندانهای شیری زیبایت
در کنار جویها خدانگهدار می گویند
بزرگ می شوی
و تقدیر توست که گره خورده برپاکتهای کاهی حافظ
بر اسکناسهای چروکیده فراموش
بر رویای دور گرمای شعله های بخاری
بزرگ می شوی
در اضطراب تلخ چراغهای قرمز
در حسرت مهرماه پر از کتاب و مدرسه
در خیابانهای بی رحم سرزمین مادری
و دعا، دعا
برای ازدحام بیشمار و دستهای گشاده
و روزی که دیگر
هرگز
حاشیهء نگاه هیچ کسی نباشی
آنیتا!
این مطلب رو بعد از دیدن یه ویدئو از کارهای آقای منوچهر آبرونتن نوشتم http://www.abrontan.net/
|