|
به دشت سرد می رسند
دخترکان مه و آبشار
با گیسوان بافتهء دو سو
دامان ارغوانی روشن
ساقهای برهنه خیس
از شبنم چمنزاران سبز کناره
و دشت خاموش
تب می کند از بوسه گامهایشان
شکوفه می دهد از نوازششان
مردد و مشتاق
آب می شود
سبز می شود
گرم می شود از عشق
بهار
دیگر باره از راه می رسد.
آنیتا! |